محمد بن حسين البيهقي
1120
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و چون خبر بامير مسعود رسيد وزير را تعزيت كرد 1 بر مصيبت بزرگ و بيشتر مردم برافتاده 2 . جواب داد كه « خداوند را زندگانى دراز باد و سرسبز باد 3 ، بندگان و خانهزادگان 4 اين كار را شايند 5 كه در طاعت و خدمت خداوندان جاى بپردازند 6 . و گذشته گذشت ، تدبير كار نو افتاده 7 بايد كرد . » گفت : چه بايد كرد با اين مدبر نو كه نشاندند 8 ؟ گفت « رسولى بايد فرستاد پوشيده از لشكر آلتونتاش و خداوند نامههاى توقيعى فرمايد به البتكين حاجب و ديگر مقدّمان محمودى كه اگر ممكن گردد اين كودك را نصيحت كنند ؛ و من بنده را نيز آنچه بايد نبشت بنويسم ببو سعيد سهلى و بو القاسم اسكافى تا چه توانند كرد . » گفت : نيك آمد . و بازگشت 9 . و رسولى نامزد شد و نامههاى سلطانى در روز نبشته آمد و برفت 10 و پس از آن بازآمد و معلوم شد كه كار ملك بر شكر خادم مىرفت 11 و اين كودك مشغول به خوردن و شكار كردن و كس او را ياد نمىكرد . و البتگين و ديگران جوابها نبشته بودند و بندگى نموده و عذرها آورده و گفته كه اين ناحيت جز به شمشير و سياست 12 راست نايستد كه قاعدهها بگشته است و كارها را هارون تباه كرده . امير نوميد شد از كار خوارزم كه بسيار مهمّات داشت بخراسان و رى و هندوستان ، چنان كه بازنمودم پيش ازين در تصنيف . و چون حال خوارزم و هارون برين جمله رفت ، سلجوقيان نوميدتر شدند از كار خويش ، نه ببخارا توانستند رفت كه على تگين گذشته شده بود و پسرانش ملك بگرفته و قومى بىسر و سامان 13 ، و نه بخوارزم بتوانستند بود از بيم شاه ملك ، و از خوارزم ايشان تدبير آمدن خراسان بساختند تا به زينهار آيند 14 . و مردم ساخته بودند ، پس مغافصه 15 دركشيدند 16 و از آب بگذشتند ، و آن روز هفصد سوار بودند كه از آب بگذشتند ، از پس آن مردم بسيار بديشان پيوست ، و آموى 17 را غارت كردند و بگذشتند و بر جانب مرو و نسا آمدند و بنشستند 18 بدان وقت كه ما از آمل و طبرستان بازگشته بوديم و به گرگان رسيده ، چنان كه بگذشت در تاريخ سخت مشرّح 19 كه آن حالها چون رفت . و فايدهء اين باب خوارزم اين است كه اصل اين حوادث مقرّر گردد كه چون بود رفتن سلجوقيان از خوارزم و آمدن بخراسان و بالا گرفتن كار ايشان .